اسماعيل ناظم

42

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )

حركت ارادى مىگويند . چه حركت واحده از او صادر شود و چه حركات مختلفه ( حركات مختلفه مثل حركات انسان ، حركات واحده مثل حركت افلاك ) . سكون سكون عدم حركت است از چيزى كه شأنيت حركت دارد . پس بر عقول مجرده و ذات واجب تعالى اطلاق سكون نمىشود ؛ زيرا اطلاق حركت نمىشود . موجودى كه از هر جهت بالفعل است ، حركت در او نيست و چون در او حركت نيست ، پس سكون هم نيست . بنابراين تقابل بين حركت و سكون تقابل عدم و ملكه است . اما متكلمين مىگويند سكون بودن جسم است در آن دوم در مكان اول . بنابراين تقابل بين حركت و سكون تقابل تضاد است . همان تقسيماتى كه براى حركت است براى سكون هم هست و بعضى گويند كه سكون ضد حركت در مبدأ و يا ضد حركت در منتهى است يا هر دو . زمان زمان هم مناسب با مكان است . چنان‌كه در مكان هستند همان‌طور هم در زمان هستند و تفاوت آن است كه اشيا در مكان هستند نه در طرف مكان . اما اشيا يا در زمانند يا در طرف زمان آن و بعد خواهيم گفت كه طرف زمان همان آن است . مثلا حركت قطعيه در خود زمان است ولى بعضى چيزها هستند كه وجودشان در « آن » است . مثلا رسيدن و وصول به حدود مسافت و همچنين تمامس و تقاطع دو خط و لا مماسه . همان‌طورى كه اختلاف كرده‌اند در وجود و عدم مكان همچنين در وجود و عدم زمان هم اختلاف عقيده است . بعضى منكر زمانند و بعضى مىگويند كه زمان امر موهومى است و بعضى ديگر مثل اشاعره معتقدند كه زمان نسبت دادن امر متجدد مبهمى است به امر متجدد معلوم . مثلا آمدن مسافر را كه امر مجهول است و متجدد به طلوع آفتاب كه امر معلوم و متجدد است نسبت مىدهيم ( مسافر وقتى آمد كه آفتاب طلوع كرده بود ) خلاصه اگر امرى واضح باشد ، امر غير واضح را